ناز پروردگان در آستانه خرابکاری

خرید بک لینک
در قدیم برای قمار بازی علاوه بر خانه هائی که در آن قمار راه می انداختند مکانهایمثل خرابه ها و پشت دروازه های شهر و روی پشت بام حمامها و جاهای کم رفت وآمد سفره هائی برای این کار گشوده میشد و گرداننده قمار را کاسه کوزه دار م گفتندکاسه کوزه سمبل این حرفه بشمار میرفت و غرض از کاسه ظرفی بود که ازهر یکتومان بُرد , یک قران سهم گرداننده یا قمار خانه دار در آن انداخته میشد یعنی یکدهم مبلغ بُرد و کوزه نیز گلدان دهن باریک یا کوزه کوچکی بود که تاس را در آن ریخته و تکان داده و روی بساط می انداختند تا از یک تا شش چه رقمی بنشیندو البته هنگامی که کار به دعوا و چاقو کشی رسیده و آژان و پاسبان پست سررسیده و به بساط قماربازها حمله می کردند اول کار آنها این بود که با لگدی کاسه وکوزه و بساط داخل سفره را به کناری پرت کرده و با گفتن جمع کن کاسه کوزه تو ,همه اراذل را ریسه کرده و به کلانتری محل می بردند. برچسبها: داستان کوتاه , دانستنی های قدیمی , کاسه کوزه , داستان نویسی , داستان جالب ناز پروردگان در آستانه خرابکاری...

ما را در سایت ناز پروردگان در آستانه خرابکاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 22:41

امير نظام هفته اي دو روز مستمراً بدروازه غربي تهران مي رفت و در بالاخانه دروازه مي نشست و هر متاعي از خارجه وارد مي كردند، در گمرك نگاه مي داشتند تا امير نظام آنها را معاينه نمايد و هر جنسي را كه صلاح نمي دانست به ايران وارد شود حكم به استرداد آن مي داد.و از اين جهت تجار و بازرگانان هر جنس جديدي را از امتعه خارجه مي خواستند به ايران حمل كنند ابتداء نمونه اي از آن را مي آوردند و به امير نظام ارائه ميدادند. هرگاه اجازه ورود مي داد وارد مي كردند والا معامله و حمل آن را موقوف مي داشتند. و مرحوم آقا علي از مرحوم معين الدوله احمد ميرزا حكايت مي كرد كه يكروز با اميرنظام بدروازه امام زاده حسن(دروازه قزوين)رفته بودم براي تماشاي امتعه خارجه كه تجار از نظر امير مي گذرانيدند، و چون بنشستم يكنفر از خرازي فروشان صندوقي پيش گذاشته و نمونه ها از امتعه خارجه بيرون مي آورد و امير يك يك را ديده و از قيمت و خواص آنها سوال كرده و اجاره ورود يا رد آن را مي فرمود. تا آنكه قوطي مقوائي باز نموده و شاخه گلي مصنوعي بيرون آورده بدست اميرنظام داد و شاخه ي آن از مفتول نازك آهني و برگ و گل آن پارچه هاي رنگين و پرهاي لطيف بعضي طيور بود. فرمود صنعتي ظريف نموده اند ليكن فايده و مورد استعمال آن رابگوي. آنمرد گفت زينتي است كه نسوان بالاي پيشاني و موهاي پيش سر نصب مي كنند. فرمود قيمت آن چيست؟ عرض كرد پانزده قران ناز پروردگان در آستانه خرابکاری...

ما را در سایت ناز پروردگان در آستانه خرابکاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 148 تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 22:41

دل نوشته های شخصی با رویکرد خاص خودم - شعر پروین اعتصامی شعر پروین اعتصامی " alt="" />محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفتمست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیستگفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میرویگفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیستگفت: میباید تو را تا خانهی قاضی برمگفت: رو صبح آی، قاضی نیمهشب بیدار نیستگفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویمگفت: والی از کجا در خانهی خمار نیستگفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخوابگفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیستگفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهانگفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیستگفت: از بهر غرامت، جامهات بیرون کنمگفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیستگفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاهگفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیستگفت: می بسیار خوردی، زان چنین بی خود شدیگفت: ای بیهودهگو، حرف کم و بسیار نیستگفت: باید حد زند هشیار مردم، مست راگفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست%20src="https:>مطالب اخیر.: Weblog Themes By SlideTheme :. ناز پروردگان در آستانه خرابکاری...

ما را در سایت ناز پروردگان در آستانه خرابکاری دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 22:41

صفحه بندی